المنسوب للإمام علي ( ع ) ( مترجم : مولانا شوقى قرن 9 ه - )
پيشگفتار و مقدمه 22
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى )
آموخته و سپس علوم سهگانه يعنى علم هندسه و علم طبايع ( - فيزيك ) و علم دين را به بلاد يونان منتقل كرده است ، و سقراط حكمت را از فيثاغورس اقتباس كرده و افلاطون نيز در اين اقتباس با او شريك بوده است ، و ارسطو كه حدود بيست سال ملازم افلاطون بوده و افلاطون او را « عقل » خطاب مىكرده با همين سرچشمهء الهى متّصل و مرتبط بوده است ؛ و از اين روى است كه اين پنج فيلسوف ، « حكيم » خوانده مىشوند تا آيهء شريفهء يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً شامل حال آنان گردد . اين حكيمان متألّه با اين تغيير نام از فلسفه به حكمت و نقل نسبنامههاى علمى اكتفا نكردند بلكه كوشيدند تا كه براى مطالب فلسفى و عقلى از قرآن و سنّت نبوى و نهج البلاغه و صحيفهء سجّاديه و سخنان ائمّهء اطهار - عليهم السّلام - استشهاد جسته شود . ميرداماد دانشمند استرآبادى كه در كتاب قبسات خود مىكوشد كه مسألهاى را كه از قديم مابهالاختلاف اهل دين و فلسفه بوده يعنى آفرينش جهان و ارتباط حادث يعنى جهان با قديم يعنى خداوند را از طريق « حدوث دهرى » حل كند . قبس چهارم از كتاب خود را اختصاص به همين استشهادهاى قرآنى و احاديث داده است و در پايان نقل احاديث با غرور تمام مىگويد : اين مجملى از احاديث آنان است كه جامع مكنونات علم و غامضات حكمت است ؛ و سوگند به خدا كه پس از كتاب كريم و ذكر حكيم ، فقط همين سخنان است كه ، شايسته است كه كلمهء عليا و حكمت كبرى و عروهء وثقى و صبغهء حسنى خوانده شود ؛ زيرا آنان حجّتهاى خدايند در دنيا و آخرت به علم كتاب و فصل خطاب : اولئك آبائى فجئنى بمثلهم * إذا جمعتنا - يا جرير - المجامع با اين كيفيت براى ميرداماد بسيار آسان است كه ارسطو و افلاطونى را كه